شمس الدين حافظ

5

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

شهر خالى است ز عشّاق نقد - هم تاريخى و هم اين زمانى - مثل طبابت امرى توصيفى و واقع‌بينانه است . طبيب ، هركه باشد با صبر و متانت علمى ، بعد از تشخيص بيمارى دستورهاى لازم را به بيمار مىدهد . به ندرت ديده شده كه طبيبى بيمار خود را تحقير كند ، از بيمارى بترساند و با يادآورى هيولاى مرگ او را درهم بشكند . مهم‌ترين دليل برخورد متانت‌آميز طبيب با بيمار را بايد در « شناخت » و برآيند فرهنگ روشمند او دانست . عالم و اهل علم ، چون به اصل عليّت واقف است ، مىداند كه بيمارى ، مثل هر پديدهء ديگر ، علّتى دارد ؛ به همين دليل به‌جاى پرخاشگرى و احيانا توهين به بيمار ، سعى مىكند با دلدارى و مهربانى ، علّت را دريابد و او را بهبود ببخشد . امّا منتقد ادبى ، چون آبشخورى عاطفى و احساسى دارد ، بيشتر به فرمان معيارهاى شخصى و عصبيّت‌هاى آنى - با طنز و شوخى - آثار ديگران را مىكاود ، چنين كاويدنى اگر چه براى لحظاتى خوشايند و ارضاكنندهء هواهاى نفسانى است ، امّا دو پيامد ناروا خواهد داشت ؛ اوّل بىاعتبار كردن شخصيّت حقوقى صاحب اثر و ، دوم اشاعه و تسرّى نقد بيمارگونه . اين گونه نقدها به دليل همان بيمارگونگى و نداشتن پايه و مايهء عقلانى و اصولى ، نه در سير نقد و نقّادى تأثير مثبتى خواهند داشت و نه به منابع و مآخذ آن چيزى خواهند افزود . « بسيار كسان را مىشناسم كه دستى به قلم دارند و رطب و يابسى به هم مىبافند ، و با اندك مايه‌اى كه دارند خدا را بنده نيستند ؛ ادعايى به پهناى فلك دارند ، و اگر فلكى بدان صورت كه پيشينيان در پندار داشتند ، درست بود ، ادّعاى اينان نيز درست است » « 1 » نمونهء اين گونه منتقدان را در مطبوعات سى ، چهل سالهء اخير به فراوانى مىتوان يافت . امّا آنان كه حكم كيميا دارند و در ناكجاآبادها بايد در به در به دنبالشان گشت و آثارشان را به عنوان نمونه‌هاى نقد ادبى و اصول نقّادى ارائه داد ، بسيار اندك‌اند .

--> ( 1 ) . استاد احمد آرام ، جشن نامهء محمد پروين گنابادى / ص 3 .